۱۰ دی ۱۳۹۴

مصاحبه با فرهنگ شهر

 

رای پیدا کردن حامد زمانی در این ایام به مناسبت روز بصیرت و سالروز حماسه۹ دی خیلی تلاش کردیم. حامد زمانی این روزها شلوغ‌ترین دوران زندگی‌اش را تجربه می‌کند.

 

این روزها به مناسبت سالروز نهم دی‌ماه و حماسه‌آفرینی مردم عزیزمان، به سراغ کسی رفتیم که آثار خوبی در این خصوص ارائه داده است. حامد زمانی را با ترانه‌ هایی می‌شناسیم که معمولاً این‌طور زمزمه می‌کنیم: “به این عکس‌ها خیره شو، خیره شو”… “ای پدر و مادرم فدای تو یا حسین”…  “برای آخرین نفس بخون ترانه ای “… و…

 

حامد زمانی، مبتکر موسیقی انقلابی نسل جدید است. خواننده‌ای که موسیقی شادش هم خط و خطوطی مذهبی و انقلابی و بعضاً سیاسی دارد.

 

گفت‌وگو با حامد زمانی از دغدغه‌های سیاسی‌اش شروع شد تا به خاطره‌نگاری از دوران کودکی‌اش رسید؛ از حال و هوای کودکی‌اش تا این روزهای پرمشغله‌اش. با حامد زمانی از این زاویه زندگی‌اش آشنا شوید؛ خواننده‌ای که دغدغه‌های زیادی برای زندگی بهترش داشته و دارد.

photo_2015-12-31_00-50-22

 

حامد زمانی آدم دلواپسی است؟

کار حامد زمانی فراجناحی است، ارتباطی به هیچ جریانی ندارد و فک می‌کنم این موضوع بارها ثابت‌شده است. مثلاً یکی‌اش در انتخابات. به هیچ جناحی نه هزارتومان پول دادم و نه یک هزارتومانی گرفته‌ام. اما خودم شاید مقداری دلواپس باشم.

 

دلواپسی‌تان چیست؟

از حرف‌ها و آهنگ‌هایم معلوم است. من مخاطب‌ها و طرفدارانم را خیلی دوست دارم و تا جایی که بتوانم برایشان وقت می‌گذارم. دوست دارم به‌جایی برسیم که آن‌قدر اعتقادات و رفتارهایمان عمق داشته باشد که هیچ‌چیز نتواند آن را منحرف کند.

 

از دوران کودکی‌تان شروع کنیم. این دوران چگونه گذشت؟

 

کودکی من در شهر کوچکی نزدیک اصفهان به نام «میمه» گذشت. تا فرارسیدن دوران دانشگاه در این شهر زندگی می‌کردم. پدرم بازنشسته فرهنگی و مادرم خانه‌دار است. وضعیت اقتصادی خانواده‌ام تقریباً متوسط رو به پایین بود. من در محیطی با دیوارهای کاهگلی و مزرعه های زیبا بزرگ شدم. حتی بعضی وقت‌ها زمانی که کودک بودم بقول خودمان سر گله می‌رفتم و گاهی چوپانی می‌کردم. البته باید بگویم من به این زندگی افتخار می‌کنم و اگر هنوز هم بتوانم به این سبک زندگی برمی‌گردم.

 

در کودکی رفتار شاخصی داشتید که از باقی بچه‌ها متمایز شوید؟

 

همیشه نوع نگاهم به محیط اطراف با دیگر بچه‌های همسن‌وسالم فرق داشت. با اینکه خیلی شروشور بودم اما عمدتاً کودکی‌ام در تنهایی گذشت.

 

 چرا تنهایی؟

 

به خاطر اینکه کسی نبود حرف‌هایم را بفهمد یا بتوانم با او صحبت کنم. حرف‌هایم روی‌ هم جمع شد. از بچه‌های همسایه گرفته تا نارفیقی‌هایی که بود و هنوز هم هست. همیشه می‌گفتم جامعه مجال نمی‌دهد از توانایی‌هایم استفاده کنم، می‌گفتم چرا آنهایی که وضع مالی خوبی دارند باید نفوذ بیشتری هم داشته باشند! من که درسم از آنها بهتر است. جاهایی می‌دیدم استعدادم بیشتر از دیگران است. همیشه می‌پرسیدم چه وقت دنیا می‌خواهد که من به حقم برسم؟ این بود که آهسته‌آهسته به سمت شعر کشیده شدم. برای همین قبل از ورود به پیش‌دانشگاهی از ریاضی به انسانی تغییر رشته دادم. با اینکه چیز زیادی از رشته انسانی نمی‌دانستم اما خیلی سریع خودم را جمع‌وجور کردم تا اینکه حتی گاهی به بچه‌های همسن‌وسال خودم درس می‌دادم. در زمان ما بعضی معلم‌ها از لحاظ علمی ضعیف عمل می‌کردند و گاهی اطلاعات شاگردان از بعضی از آنها بیشتر بود. خلاصه اینکه بچه‌های شهری به چیزهایی فکر می‌کردند که ما اصلاً فکر نمی‌کردیم. زمانی که وارد دانشگاه شدم به چیزهایی افتخار می‌کردم که برای بچه‌تهرانی‌ها خنده‌دار بود. وقتی به دانشگاه رفتم برای اولین‌بار با یکسری مسائل روبه‌رو شدم و برای اولین‌بار آنها را احساس کردم.

 

مثلاً چه مسائلی؟

من در دانشگاه علوم سیاسی درس می‌خواندم و اکثراً بچه‌های مسئولان و سیاستمدارها در این دانشکده بودند. وقتی در میان آنها قرار گرفتم با خودم فکر می‌کردم در بین آدم‌هایی که با یک اشاره همه‌چیز را به دست می‌آورند چطور باید خودم را بالا بکشم؟ رفتارهای آنها با من خیلی متفاوت بود؛ از کافی‌شاپ رفتنشان گرفته تا مسائل دیگر. خیلی جاها از دورهمی‌ها و جمع‌هایشان لذت می‌بردم گاهی هم حس می‌کردم نگاه‌هایشان به من از بالا به پایین است. برای همین خیلی به من برمی‌خورد.

 

میگویند در کودکی مداحی هم می‌کردید؟

اول فقط شعر می‌گفتم و می‌نوشتم اما نه وزن می‌دانستم و نه قافیه. کم‌کم کسانی را پیدا کردم که تشویقم کردند و به من گفتند صدای خوبی دارم و خوب می‌نویسم. با آنها دورهم جمع شدیم و با هم شب‌شعرهایی را برگزار کردیم. شاید بعضا کارهایی که می‌کردیم به لحاظ تکنیکی غلط بود اما کم‌کم یاد گرفتم. کار من با خواندن قرآن شروع شد. من در شهری مذهبی بزرگ شدم؛ شهری که در آن موسیقی جایگاهی نداشت. حتی بعضی از مردم گوش دادن به موسیقی را بد می‌دانستند.

خودتان خواندن قرآن را دوست داشتید یا اصرار خانواده بود؟

من خودم خواندن قرآن را آن‌قدر دوست دارم که در ۱۰ سالگی سوار مینی‌بوس می‌شدم، به اصفهان می‌رسیدم تا بعد از کلاس زبان به کلاس قرآن و آواز بروم. گاهی اوقات ساعت۳ صبح می‌رسیدم خانه؛ آن‌هم سیاه و پر از دوده. آخر برای برگشتن عمدتاً یا باید پشت وانت سوار می‌شدم یا بوفه اتوبوس. خانواده‌ام تنها اصرار داشتند کلاس زبان بروم اما برای رفتن به کلاس قرآن و کلاس آواز بیشتر خودم مصر بودم. آنها معتقد بودند من باید در کنکور یکی از رتبه‌های یک تا ۱۰ را کسب کنم و وقتی دیدند در قرائت قرآن موفقم حمایتم کردند. از آنجایی هم که قرآن و اهل‌بیت(ع) از هم جدا نیستند، در همان شهر خودمان با عده‌ای از دوستانم در ۱۰، ۱۱سالگی هیاتی راه انداختیم که شب‌های جمعه در آن زیارت عاشورا می‌خواندیم. اصلاً هم به تعداد افرادی که در این جلسه حضور پیدا می‌کردند توجه نمی‌کردیم و بعضی شب‌ها حتی یک‌نفری هیات را ادامه می‌دادیم. امروز می‌گویم من و دیگر دوستانم هر چه داریم از همان جلسه‌هاست؛ جلسه‌هایی که بدون میکروفن و بدون ریا برگزار می‌شد. وقتی هم که وارد دانشگاه شدم گاهی می‌آمدم و به هیاتمان سر می‌زدم. بعد از ۱۶سالگی اما فکرم به سمت‌وسوی دیگری هدایت شد. به‌هرحال هرچقدر ما برای کاری زحمت بکشیم نتیجه آن را در قسمتی از زندگی می‌بینیم. این سختی‌ها بالاخره جایی نمود پیدا می‌کند. مثل انرژی‌ای که در یک گوی بعد از غلبه کردن بر جاذبه زمین جمع می‌شود.

سختی‌هایی که کشیدید اولین جایی که در زندگی‌تان نمود پیدا کرد کجا بود؟

دوره‌ای که من کلاس قرآن می‌رفتم یکی از قاریان مطرح زیر ۱۶سال شدم، بعد از آن در کنکور و بعد از آن تا به امروز. هر آدمی هر چه دارد از سختی‌های حلالی است که کشیده است.

در ۱۶سالگی ذهنتان به چه سمت‌وسویی هدایت شد؟

فکر می‌کردم حرف‌هایم باید زده شود. می‌خواستم وارد موسیقی شوم و به این فکر می‌کردم چرا در این ژانر هیچ موسیقی وجود ندارد که جوان‌ها برایش هزینه کنند و یکسری مضامین را در قالب این موسیقی یاد بگیرند. فهمیده بودم که سرودهای انقلابی اگر تغییر اساسی نکنند نمی‌توانند دیگر روی جوان امروزی اثر بگذارند. با جوان امروز باید به زبان خودش حرف زد.

 درست در ۱۶سالگی؟

شاید خیلی قبل‌تر. مثلاً از زمانی که شعر نوشتن را شروع کردم. یادم هست شعر «آخرین قدم» را همان دوران نوشتم.

 

 

برویم سراغ زمانی که وارد تهران شدید. در این دوران برایتان چه اتفاق‌هایی افتاد؟

برای من تهران آرزو بود. زمانی که با اردو به حرم مطهر امام(ره) می‌آمدم به حال ماشین‌هایی که به سمت تهران می‌آمدند غبطه می‌خوردم. به دلیل اینکه بعضی از اقوام در تهران زندگی می‌کردند تا فرصتی پیدا می‌شد به تهران می‌آمدم. دوست داشتم بروم داخل خیابان و آدم‌ها را ببینم. خیلی چیزهایی که من از تهران برای بچه‌محل‌هایم تعریف می‌کردم خنده‌دار بود. آن زمان این سبک زندگی در تهران برایم خیلی جالب و هیجان‌انگیز بود.

می‌رسیم به‌جایی که وارد دانشگاه شدید و دوست داشتید شبیه همکلاسی‌هایتان بشوید. آن زمان چه‌کار کردید؟

درست قبل از کنکور اتفاقاتی در زندگی من افتاد که نتوانستم درس بخوانم. انتظاری که خانواده از من داشتند برآورده نشد. رتبه کنکورم سه‌رقمی شد، نه دورقمی! و یادم هست در خانه دعوا داشتیم. پدرم داشت سکته می‌کرد. می‌گفت: «تو تمام آرزوهای مرا به باد دادی» اما من رتبه یک هم می‌آوردم علوم سیاسی می‌خواندم. بعد از دانشگاه هم مدام به من می‌گفتند این چه رشته‌ای است که انتخاب کرده‌ای. من در آن زمان برای خرج کردن مشکلات زیادی داشتم. اولین مشکلم هم تضاد زندگی ما با زندگی شهری بود. من با بچه‌های تهرانی تفاوت فرهنگی زیادی داشتم. شما اگر بخواهی خودت را با محیط وفق بدهی و زاویه دیدت را کمی عوض کنی با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شوی.

جو دانشگاه چطور بود؟

شاید خواست خدا بود، کلاس ما پر از آقازاده‌ها بود. پر از قشر مایه‌دار، گاهی افراد کمونیسم و لیبرال هم در این کلاس‌ها پیدا می‌شد. وقتی وارد دانشگاه شدم می‌خواستم تحولی در زندگی‌ام ایجاد کنم، درسم را البته منظورم واحدهای دانشگاه است به‌نوعی رها کردم. خانواده‌ام هم که نمی‌دانست در تهران به من چه می‌گذرد. به دنبال موسیقی رفتم. هر جا می‌رفتم که برای داشتن یک آهنگ صحبت کنم، وقتی تیپ و قیافه‌ام و جیب خالی‌ام را می‌دیدند، تحقیرم می‌کردند. اولین سوالشان‌هم این بود که «چقدر پول‌داری؟» سرخورده شده بودم. فکر می‌کردم یعنی من نمی‌توانم برای خودم یک آهنگ داشته باشم؟! سال ۸۵ وقتی می‌خواستم یک آهنگ بسازم باید ۲ میلیون تومان پول می‌دادم؛ منی که تا آن زمان ۱۰۰هزار تومان هم ندیده بودم. خیلی عجیب‌وغریب بود. هرجایی می‌رفتم درباره موسیقی‌ام حرف بزنم با گریه برمی‌گشتم. هرجایی در تهران که سردر آن نام موسیقی خورده باشد را سر زدم. می‌گفتم «من می‌توانم، از من این‌قدر پول نگیرید» اما آنها قبول نمی‌کردند. برای همین هم این روزها در صفحه شخصی‌ام در فضای مجازی تعداد زیادی از پیام‌ها را با این موضوع «که چطور می‌توانم خواننده شوم؟» جواب می‌دهم، چون کاملاً درکشان می‌کنم. آن زمان صدایم واقعاً خوب بود اما با این حال برخورد بدی با من می‌شد. در همین رفت‌وآمدها دچار سرخوردگی عجیبی شدم.

پرانتز باز کنیم؛ الان که این بحران‌ها را پشت سر گذاشتید، دوباره با آنهایی که باعث سرخوردگی آن دوران شده بودند برخورد کرده‌اید؟

بله. زندگی یک چرخه است. پیشنهاد می‌کنم در آخر این گفت‌وگو متن نیمکت مرا حتماً بخوانید. این متن را دقیقاً همان دوران نوشتم. حالا خودم تعریف می‌کنم. من آواز سنتی را کامل کار کرده بودم، سلفژ می‌دانستم، خودم شعر می‌گفتم، ساز می‌دانستم، صداسازی بلد بودم، تنها استودیو و تنظیم‌کننده نداشتم. در این رفت‌وآمدها پسرخاله‌ام به من زنگ زد و گفت دفتری سر کوچه‌مان بازشده که ادعا می‌کرد با صداوسیما کار می‌کند. من هم رفتم که ببینم آنجا چه خبر است و یکی از شارلاتان‌ترین آدم‌های روزگار را آنجا با چشم خودم دیدم. مرا خیلی تحویل گرفتند. روی پرده کروماکی لوگوی شبکه جام‌جم را حک کرده بود و یک نفر با دوستش نشسته بود که الکی مثلاً مجری شبکه جام‌جم است و یک کارنامه وزین دروغی برای خودش ساخته بود. آن زمان این‌قدر پیشرفت نکرده بودیم که هرکسی بتواند با هر مقدار پولی موسیقی تولید کند. خلاصه با پدرم تماس گرفتم و گفتم اینجا با ۷۰۰هزار تومان حاضرند برای من آهنگ بسازند. به‌جایی رسیدم که ۱۰ تا آهنگ ساختم و ۷میلیون بدهکار بودم. پدرم به تهران آمد و ماشینش را فروخت تا بدهی‌ام را بدهد. این همزمان شد با دعوای من با حراست دانشگاه. مرا به خوابگاه راه نمی‌دادند و مجبور بودم از لای میله‌ها وارد خوابگاه شوم. دیگر نمی‌توانستم به خوابگاه بروم و مجبور بودم جای خوابی برای خودم پیدا کنم.

 

 

حالا چرا با دانشگاه دعوا کردید؟!

عصبی شده بودم! پول نداشتم و کلی آرزوی بزرگ در سرم بود. من کاملاً وضعیت مالی خانواده‌ام را درک می‌کردم و اصلاً نمی‌خواستم به آنها فشاری وارد شود. نمی‌توانستم از پدرم پول بگیرم. وقتی در خوابگاه در اتاق‌های دیگر را می‌زدم که نان بگیرم صدای بچه‌ها درمی‌آمد که چقدر از ما نان می‌گیری. با اینکه یک‌تکه نان این حرف‌ها را ندارد! در خوابگاه هم همه‌جور آدمی هست. حساب کنید ۲۰ تا اتاق با یک کولر درون راهرو. در خوابگاه آدم‌ها با تفکرات مختلف دور هم جمع می‌شوند. برای همین همیشه دعوایم می‌شد.

خب قرار شد از خوابگاه بروید و جایی برای خودتان دست‌وپا کنید. کجا رفتید؟

 

به همان کلاهبردارها گفتم من جای خواب می‌خواهم و آنها هم استقبال کردند. قرار شد روزی دوتا شعر و ملودی برایشان بسازم تا جای خوابی اندازه یک یخچال به من بدهند. من شب‌ها درون یک مکان آکوستیک می‌خوابیدم و جای نفس کشیدن نداشتم. شش‌ماه از زندگی‌ام این‌جور گذشت. این اتاق این‌قدر کوچک بود که وقتی جانمازم را پهن می‌کردم نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شب‌ها هم به من می‌گفتند میهمانی دارند و نباید به آنجا بروم. آن شب‌ها روی نیمکت پارک میدان پالیزی می‌خوابیدم.

 

آخرش آن آلبوم تولید شد؟

 

چون هر آلبومی نیاز به میکس و مستر دارد و آنها حتی برای آن می‌خواستند از من پول بگیرند، برای همین تصمیم گرفتم آلبومم را برای میکس و مستر به اصفهان ببرم شاید آنجا فرجی شد. ۱۰ تا آهنگ داشتم. وقتی آهنگ‌هایم را گذاشتند، به‌یک‌باره از شدت خنده استودیو رفت هوا! شروع به تمسخر کردند. همه موزیک‌ها افتضاح و فالش؛ طوری که انگار تنظیم‌کننده حتی نت هم نمی‌دانسته. تازه فهمیدم چه کلاهی سرم رفته. سی‌دی را شکاندم و داشتم از در بیرون می‌آمدم که یکی از پسرها گفت آقاحامد شما خیلی صدای خوبی داری می‌خواهی یکی از آهنگ‌هایت را اینجا بخوانی؟ بعد از اینکه یکی از آهنگ‌هایم را خواندم زنگ زد به یکی از رفقایش که «فرزاد، بیا این آهنگ را ببر تنظیم کن». شب آهنگم تنظیم شد و من آن را گوش دادم. شانسی در اصفهان گروهی که اصلاً برایشان پول مهم نبود سر راهم قرار گرفته بودند. و من با تعجب دیدم در یک روز آهنگی چندبرابر بهتر از آهنگ‌هایی که برای هرکدامشان ماه‌ها وقت گذاشته‌شده بود تولید شد! خلاصه هرجور بود دو، سه تا آهنگ تقریباً حرفه‌ای ساختیم و از آن روز دوباره‌ کار من درآمد! چون دوباره باید یک سالی این‌ور و آن‌ور می‌رفتم تا آهنگ‌هایم را گوش کنند که شاید تهیه‌کننده‌ای پیدا کنم، اما این مرحله از مرحله قبل هم سخت‌تر بود. خلاصه حسابی خودم رو شکست‌خورده فرض کردم.

 

به پدرتان گفته بودید چه بلایی سرتان آمده؟

نه، اصلاً نمی‌دانست. وقتی هم می‌پرسید امروز و فردا می‌کردم و می‌گفتم به‌زودی آلبومم بیرون می‌آید. واقعاً نمی‌دانستم چطور باید این داستان را برایش بگویم. بالاخره موسیقی را تعطیل کردم و به این نتیجه رسیدم برای فوق‌لیسانس درس بخوانم. کتاب‌هایم را جمع کردم رفتم میمه. روزی که خیلی حالم بد بود و حسابی ناامید بودم، چشمم خورد به دیوان حافظ توی کمدم. حافظ را باز کردم… این قسمتش را شاید یک روزی برایتان تعریف کردم… همان شب یکی از دوستانم با من تماس گرفت که کجایی پسر! یک هفته است که فلانی (یکی از تهیه‌کنندگان بزرگ موسیقی) دارد دنبالت می‌گردد. من باور نکردم اما بعد از تماس دوستم، خودش با من تماس گرفت که به تهران بروم. رفتم تهران دفتر همان تهیه‌کننده و در کمال ناباوری او قراردادی جلوی من گذاشت که زندگی حرفه‌ای و شخصی من را تأمین می‌کرد.

آنجا همان جریان موسیقی از پارتی به جامعه انتقال پیدا می‌کند شروع شد؟

بله دقیقاً. من قبول نکردم. بالاخره از طریق آشنایی که با یکی از دوستانم داشتم برای برنامه دیروز، امروز، فردا تیتراژی خواندم و زندگی موسیقایی من آغاز شد.

این همه تنش را پشت سر گذاشتید بالاخره کجا آن کلاهبردارها را دیدید؟

در این چرخش بالاخره همه آدم‌ها به هم خواهند رسید. جوانان لطفاً عجله نکنید. به جز تلاشی که باید هرکسی داشته باشد باید صبر کند و تنها صبر. بعد از مدتی متوجه شدم یکی از همان دونفری که آن سال در استودیوشان کار می‌کردم در خانه‌ای ۲۰، ۳۰ متری به طرز فجیعی زندگی می‌کند و همین آدم آمد در دفترم و برای من، شروع به کار کرد. خیلی دیگر از آنهایی که در اول راه مرا تحقیر می‌کردند بعد از مدتی برایم درخواست همکاری فرستادند.

با اینکه این‌قدر سختی کشیدید هنوز هم کسانی هستند که با شما مخالفند. فکر می‌کنید چرا؟

به خاطر این است که موسیقی من خنثی نیست. آنهایی که حرفم را قبول ندارند مخالفت می‌کنند و این خودش یعنی حرف من شنیده می‌شود. حرف‌هایی که پشت هر کدامشان سال‌ها فکر خوابیده است.

جدای از بحث طرز تفکر، خودتان مقصر نبودید؟

ببینید، طبیعتاً در هر فعالیت حرفه‌ای تنش وجود دارد؛ مخصوصاً فعالیت‌هایی که ریشه ایدئولوژیک داشته باشند. عده‌ای به‌خاطر منفعت‌های مالی و عده‌ای هم به‌خاطر تضادهای سیاسی باعث می‌شوند خیلی حرف‌ها زده شود و این حرف‌ها عمدتاً به‌خاطر عدم شناخت منعکس شده و ممکن است برخی طرز فکرها را عوض کند. دشمنی‌ها در کنار حمایت‌ها؛ این خاصیت راه من است.

این روزها مردم برای دیدن اجرایتان هزینه می‌کنند؟

بله، در بعضی برنامه‌ها. اما ژانر کاری من ایجاب می‌کند نوع اجراها و حتی محل اجراها متفاوت باشد. من هرجایی که بتوانم دست مخاطبانم را برای حضور در برنامه‌ها باز می‌گذارم.

راجع به کنسرت؟

در سال‌هایی که من آن‌قدرها شناخته‌شده نبودم مثلا سال۹۰ در سالن برج میلاد کنسرت گذاشتم و تمام بلیت‌ها سر دو ساعت تمام شد. اما سیاست کاری ما به گونه‌ای است که دوست داریم تعداد بالای جمعیت با کمترین هزینه از اجراها استفاده کنند. مثلاً این اواخر در شهرهای مختلف ما جمعیت‌های سی یا چهل‌هزار نفری داشتیم و همه آهنگ‌ها را همراه با من می‌خواندند؛ آهنگ‌هایی که فکر نمی‌کردم یک روز شنیده شوند.

جریان تهدیدات چه بود؟

ترجیح می‌دهم به این سوال جواب ندهم. اما خدا را شکر حمایت‌های بسیار خوبی از طرف ارگان‌های مربوط شده است.

حمایت از خواننده رپ چطور؟

حمایت از هرکسی که دنبال بازی نیست و دوست دارد کاری را برای اعتقاداتمان انجام دهد چه ایرادی دارد؟ همه آدم‌ها باید حمایت شوند.

در آخر هیچ‌وقت سعی نکردید با مخالفانتان حرف بزنید؟

بارها، حتی چندین‌بار برای همین موضوع دور هم جمع شدیم؛ مخصوصاً مواقعی که در دانشگاه‌ها دعوت می‌شوم. مثلاً چند سال پیش روز ۱۶ آذر در یکی از دانشگاه‌های تهران دعوت شدم. قبل از اینکه وارد شوم دانشجویان کمپینی تشکیل دادند تا مرا «هوووو» کنند. از دم در که وارد شدم مرا «هوووو» کردند اما من با لبخند وارد شدم و بالای سن قرار گرفتم، طرفدارها جلوی سالن بودند و آنها عقب. این‌قدر صدا زیاد بود که حتی نمی‌شد بخوانم. گفتم اول هرکسی هر سوالی دارد مطرح کند. سوالاتشان را مطرح کردند، من هم جواب دادم. جو که آرام شد آهنگ‌هایم را خواندم و آنها هم ساکت بودند.

 

56 نظر

  1. مریم جعفری

    سلام
    بهتون بابت این همه ثابت قدمی و استواری و صبوری و مهمتر از همه بینش تبریک میگم.
    مشکل خود من همین موضوعات که باید تقویتشون کنم که مهم تر از همهشون اینه که در لحظه باید بهترین تتصمیم گرفته شود.
    واسم دعا کنید امسال کنکور تجربی دارم.
    به امید ظهور مولی و سرورمان آقا صاحب الزمان که صد البته نزدیک است.
    نحن الصامدون

  2. ناشناس

    چه زندگیه پر فراز و نشیبی
    واقعا بیخودی نبوده که الان تو کشور به این درجه رسیدن
    به نظرم فکر خلاق و صبوریه خاصی داشتن تو این موضوعات
    واقعاااااااا نحن و صامدون
    تا آخرین قطره خون

  3. سلام واقعاباورم نمیشه که اقای زمانی همچین جایی زندگی میکردندخیلی جالبه که دوباره حاضرن برگردند
    ببخشدمیشه بپرسم چرااینقدردیراطلاع رسانی میکنیداین مصاحبه که مال ۷دی اون وقت ماباید۹دی مفهمیدیم ببخشیداقای مدیرمیشه بپرسم اقای زمانی چرامصاحبشون باعملشون اینقدرتناقض داره؟
    آخه یه جاگفته بودندکه من مخاطبینم راخیلی دوست دارم ولی ایشون ظاهران همه وقتشون روبرای مخاطبین توی کانال تلگرامصرف میکنند میشه بپرسم چراهواداراشون رواینقدرمحدودکردن یعنی دراین حدکه ماگاهی وقتابایدچیزای مهم رویاازسایت یاازجایی دیگه کسب کنیم واقعاچرا؟

  4. لبیک یا ثارالله

    واقعا مصاحبه ی فوق العاده ای بود . واقعا راست میگن که خواستن توانستن است . حامد جان ممنونم که برای اعتقاداتت و رساندن آنها به مردم این همه تلاش کردی. خدا همیشه پشت و پناه آدمهایی مثل شما بوده هست و خواهد بود .
    اللهم احفظ و انصر حامد زمانی . الهی آمین
    نحن صامدون

  5. لبیک یا ثارالله

    حامد جان عالی بود. واقعا خدا تلاشهای شما رو دید و پاسخش رو هم داد. انسانهای کلاهبردار هم به جزای خودشان هم در این دنیا رسیدند و هم در آن دنیا خواهند رسید.
    شما ضرب المثل خواستن توانستن است را معنی کردی.
    واقعا خدا حفظت کنه. ما هم باید مثل شما به خاطر عقایدمون بجنگیم و از موانع عبور کنیم. 😉

  6. امیرحسین

    بسیار عالی بود.
    قابل توجه کسایی که به داش حامد دری وری میگن!! ایشون خون دلها خوردن تا به اینجا برسن!! ما هوادارا پشتتیم و اونایی که براتون هوووو کشیدن همونایی هستن که وطن فروشی میکنن و یادشون رفته رشادت های جوانان قیور خرمشهر و ایران رو!! با تشکر از جناب زمانی.

  7. ایرانی

    سلام.
    مصاحبه آقای زمانی فوق العاده بود.

    منم با نازنین زهرا خانم موافقم. اتفاقا دیشب هم میخواستم گلایه کنم. تا وقتی که ایشون کانال رو راه ننداخته بودن، همش اینستا بود و اینستا… حالا که کانال رو راه اندازی کردن اینستا رو فراموش کردن.
    من نه تلگرام دارم نه اینستا. ولی به لطف قفل نبودن پیجشون می تونم پستاشونو ببینم.که همونم بعد از راه اندازی کانال دریغ شد. یعنی آقای زمانی حرفها و گفته هاشونو ورچین میکنن و مهمترینشون رو میذارن توی کانال. و ما فقط از بعضی از کامنتای بعضی هوادارها متوجه میشیم تو کانال چه اتفاقاتی افتاده.

    مثلا خودِ اجراهای آقای زمانی، آخرین باری که تو سایت تاریخش زده واسه اجرای نجف آباده.درصورتیکه حداقل بعد از اون ده تا اجرا داشتن و اگه پیجشون قفل بود ما از همونم مطلع نمیشدیم.
    بله به نظر منم آقای زمانی هواداراشونو ورچین میکنن و این باعث دلخوری و دلسردی هواداراشون میشه.
    قطعا با روالی که پیش گرفتن اینجا هم مثل پنجره بعد از یه مدت کلا بسته میشه.
    در هر صورت امیدوارم همیشه موفق باشن.

  8. مریم

    سلام
    در درجه اول باید بابت این مصاحبه از شما مدیر محترم سایت تشکر کنم…..
    و اما درباره مصاحبه خیلی خوشحال شدم بابت حرفای اساسی و منطقی برادر خوبم حامد زمانی ، این همه حمایت نسل جوان از ایشون قطعا نتیجه سختی های گذشته است…..
    خیلی خوشحالم که از طرفداران ایشون هستم
    خدا داداش رو تو این مسیر با موفقیت های روزافزون روبرو کنه ان شاءالله
    یاعلی

  9. رهرو رهبر

    نابرده رنج گنج میسر نمی شود
    داداش لیاقت این گنجو داره
    گنجی به بزرگی عزتی که الان دارن
    ما هوادارا پشتتونیم داداش
    و همیشه یادمون میمونه که طرفدار چه کسی هستیم و بهش افتخار می کنیم
    نحن صامدون

  10. ali

    سلام خدمت آقای زمانی و دیگر همکارانشون.
    مصاحبه که هیچ عااااالی از هر لحاظ.
    اما آقای زمانی در مورد بحث چندتا سوال اساسی کورش
    برای یکی از دوستان فرستادم
    اوهم در مقابل یه پیام مقابله فرستاد از تاریخ هرودوت شما که میتونید این کتابو پیدا کنید و اطلاع رسانی کنید ببینیم چی نوشته تو اون کتاب.؟؟؟!!

  11. عاشق حامد

    واقعا اصلا فکر نمیکردم که اینجوری باشه!مصاحبه عالی بود.میشه بگید رتبه ی کنکور آقای زمانی چند شده بوده؟

    نحن الصامدون

  12. MAEDEH.1381

    ای کاش اونایی که دارن یه سری دروغ و چرت و پرت پشت سر آقای زمانی میگن و معتقدن که بی هیچ سختی به اینجا رسیدن و حمایت شده ان این مصاحبه رو میدخوندن و میفهمیدن که دارن اشتباه میکنن
    نحن الصامدون تا آخرین نفس
    یا علی

  13. منتظر ظهور

    مصاحبه ی جذابی بود درسته گاهی غم انگیز بود درسته همش سختی ها بود ولی الان پاداش اون همه سختی رسیدن به این جایگاه، الان همه صدای اقای زمانی را حتی برای یکبار هم که شده شنیده اند. کار شما اینقدر خوب بوده که همه را حیرت زده کرده.موفق و پیروز باشید
    یاعلی….

  14. ّّّFATEMEH S N

    سلام
    ممنونم یکی از دوستانم که به تشویق من تو کانالتون عضو شده بود بهم کفت که آقای زمانی بایه خبر گزاری مصاحبه کرده خیلی دوست داشتم متن مصاحبرو بخونم.
    ممنون که توسایت گذاشتید

  15. عاشق رهبر

    سلام
    آقای زمانی واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم . ممنون که سرگذشتتان را برای ما جوونا و نوجوونا روایت میکنی !
    نحن صامدون

  16. زکیه مدل78

    وااااااااااااای خدای من اینقدر هرجایی ک رفتم و نشستم از حامد زمانی گفتم ک دیگه هرکس می بیندم یاد حامد زمانی میوفته،????
    چند وقت پیش دختره منو دیده میگه آره حالا ک زکیه رو دیدم یادم افتاد ک حامد زمانی رو اخبار دیشب نشون میداد…..از بس ک آهنگای آقای زمانی رو توی مدرسه گذاشتم و همش شعراشون رو پای تخته ی مدرسه می نوشتم ،حتی رو دیوار کلاس!!!اموال عمومی !!حالا بعدش پاکشون میکنم ،کتابام ک دیگه بماند،دیگه کتابام شدن دیوان شعر????…یکی میگفت ” این حامد زمانی کیه ک این(یعنی من)ما رو خفه کرد از بس گفتش ؟؟شاعره عایا؟؟ “یه بار هم داشتم از یه نفر می پرسیدم ک نویسنده ی فیلم شرلوک هلمز کیه،یکی دیگه بهم با شوخی گفت :حامد زمانیه! ????یه روزم توی مدرسه کلیپ امام رضا۲رو گذاشته بودن،بعد مراسم از بچه‌ها ذوق زده پرسیدم،دیدین کلیپو؟دیدین؟دیدین؟با نیش تا بناگوش باز،گفتن آره و مدام به فکر تو بودیم!!

    مثلا یه بارسر کلاس تاریخ داشتم متنی ک آقای زمانی درباره آمریکا نوشته بودن،”مبادا روزی تصورتون از آمریکا…”رو واسه بچه ها خوندم،بعد یکی گفت این متنو کی نوشته،منم گفتم :بچه ها،اگه گفتین اینو کی نوشته؟ و اونا هم درست جواب دادن?بیخودی نیست ک بهشون میگن تیزهوش…???

    تو یه سایته یه نفر بهم گفت خانم شما هم ما رو کشتی با این حامد زمانی جونت ک با پاسخ دندان شکن من مواجه شد????
    وچن نفر دیگه هم همینو بهم گفتن…..

    وااااااااااااای ای خدا ،و از بس روی این ژست های نحن صامدونی کار کردم،یه بار سر کلاس ک معلممون یه سوال پرسید،منم دستم رو به این حالت بالا بردم>>>>✌✌✌✌✌<<<<ینی آبروم قشنگ قشنگ قشنگ رفت??
    اینا رو گفتم یه کم بخندیم،دیشب داشتم به خواهرزاده هام ،عمار داره این خاک رو نشون میدادم،بعد گفتم این آقاهه کیه؟خواهر زاده ۴ ساله ام فک کرد و گفت: شهدا س؟ ینی من قربون این شخصیت شناسی این بچه ی چهارساله،آقای زمانی به نظر من ک یه شهید زنده ان….ان شاءالله ک همیشه موفق باشن

    1. سلام.دقیقا منم همینطور دوستامو دیوونه کردم…..
      شاید باورتون نشه اما من همش تو هر جایی حتی تو انشا هام از داداش حامد میگم وووای نمیدونید که …
      خالم اومده بود خونمون داشتم مرگ=امریکا رو میدیدم…خالم به داداش حامد نگاه میکنه بعد از چند ثانیه منو نگاه میکنه میگم چه خاله میگه از بس حامد زمانی دیدی شبیه حامد زمانی شدی….وووااای خونمون رفت رو هواااا….
      نحن صامدون

  17. حاتمی

    با سلام خدمت شما.
    زمانی که مصاحبه شما را مظالعه کردم واقعا از بابت سختی هایی که شما در این راه کشیدید و ما نمی دانستیم خیلی ناراحت شدم.اما این اتفاقاتی که برای شما افتاد مصداق این آیه از قرآن کریم است :(ان مع العسر یسرا)بعد از هر سختی آسانی هست.
    مثل همیشه برای شما آرزوی سلامتی و طول عمر دارم و با عرض معذرت از شما می خواهم طبق پیام قبلی ای که برایتان گذاشته بودم لطف کنید و اون منبع رو برایمان بگویید.
    راستی یک پیشنهاد خیلی ساده ولی بسیار مفید برایتان دارم و آن هم فرستادن روزانه ۵ صلوات و هدیه دادنش به روح شهدای مدافع حرم

  18. خواهر بسیجی(شهیده بنت الهدی صدر)

    او برای آنکه حامد زمانی موفثق شود…
    خون دلها خورده است…!خون دلها خورده است…!
    واقعا آفرین میگم به این اراده و اعتماد به نفس؛ خیلی دلم می شکنه وقتی با همه این حرفا یه عده میگن آقای زمانی با حمایت بعضیا اومدن بالا…
    درحالی که ایشون فقط با حمایت خدا و ائمه(علیهم السلام) رشد کردن…
    از شما هم ممنون اقای مدیر
    یا علی

  19. هم سنگر

    این زندگی قشنگ من مال شما
    ایام سپید رنگ من مال شما
    بابای همیشه خوب من را بدهید
    این سهمیه های جنگ من مال شما
    .
    دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد.دانشگاه قبول شد همه گفتند با سهمیه قبول شده
    ولی
    هرگز نفهمیدند؛ کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد “بابا” تب گرفت و یک هفته در تب سوخت…
    .
    .
    هنوزم شرمنده شرمنده شرمنده ایم ما

  20. محیا حامی حامد زمانی

    اقای متوسلیان داداش حامد اختتامیه جشنواره عمار هستند من می خوام یک چیزی بهشون بدم …. نحن الصامدون

  21. مریم جعفری

    سلام خسته نباشید
    اشکال ندارد که آهنگ های آقا زمانی رو از آپارات دانلود کنیم ؟ اگه اشکال دارد فیلم هایی که قبلاً دانلود کردم چی کار کنم پاکشون کنم.
    راستی تو حرم امام خمینی یکی از سی دی فروشی ها تقریبا تمام آثار آقا زمانی رو در قالب یه دی وی دی میفروخت من چهار ماه پیش اون جا بودم و اون دی وی دی رو گرفتم
    آیا این سی دی فروشی از طرف آقا زمانی اجازه داشته است برای فروش اثار ؟
    ممنون
    به امید ظهور مولی و سرورمان آقا صاحب الزمان که صد البته نزدیک است.
    نحن الصامدون

  22. سلام. هم سنگری های عزیز خسته نباشید.

    *هر آدمی هر چه دارد از سختی‌های حلالی است که کشیده است.*

    *این قسمتش را شاید یک روزی برایتان تعریف کردم…*

    *جو که آرام شد آهنگ‌هایم را خواندم و آنها هم ساکت بودند.*

    دمشون گرم، سختی های زیادی رو تحمل کردن، و همونطور که خودشون گفتن الان دارن ثمره اش رو میبینن.

    اصلا حوصله درس رو نداشتم، ولی الان full of energy میرم سر درس و مشقم.
    فکر کنم اگه یه نظرسنجی واسه دانش آموزا ترتیب داده بشه، درصد بالایی بگن که به اصرار خانواده رشته تحصیلی خودشون رو انتخاب کردن، من اگه به خودم بود میرفتم هنرستان یا مثلا انسانی، البته الانم هدف اولم روانشناسیه که با رشته انسانی مشترکه ولی قبول شدنش واسه ما تجربی ها آسون تره، در کنارش هم خبرنگاری رو دنبال خواهم کرد،
    انقدر دوست دارم روزی رو ببینم که با آقای زمانی مصاحبه انجام بدم، البته اگه ایشون افتخار بدن…

    خیلی حرف زدم، درد دل بودن، دیدم یه جورایی به بحث میخوره که گفتم.

    *هر آدمی هر چه دارد از سختی‌های حلالی است که کشیده است.*
    این جمله رو باید با آب طلا نوشت.

    اون قسمت رو کی واسمون تعریف میکنن؟

    سه سوال، قسمت آخرین پست های اینستاگرام آرشیو نداره؟
    چرا آمار بازدید سایت نمایش داده نمیشه؟
    برترین مطالب مدت هاست تغییر نکرده، کم کاری از ماست یا سایت مشکل داره؟

    یا علی،
    نحن صامدون…

  23. fatemeh.gh

    الان بیشتر از پیش به ایشون افتخار میکنبم،،،،ضمن اینکه داشت اشکم درمیومد ولی درس خوبی گرفتم!اینکه هیچ وقت ناامید نشم و پشتکار…..اگه قرار بود اقای زمانی با اولین برخورد هدفاشونو رها میکردن الان در این درجه نبودن هرگز!!! موفق باشید.

  24. فاطمه زینب

    سلام
    بسیار جالب و عالی من این مصاحبه رو توی چنل تلگرام آقای زمانی خوندم خیلی برام جالب بود!!!!!!
    نحن صامدون
    یا علی مدد….

  25. ...

    سلام.تمام این حرف هادرست.ولی به نظرمن بهتره که آقای زمانی دیگه اینقدرادعای مذهبی بودن انجام ندن چون خیلی ازکاراشون این رانشون نمیده. شخصیت خودشون اینطوری ازبین میره.میدونم که این پیام رانشون نمیدین ولی لطفااین رابه گوش آقای زمانی برسونین که بابت کارهای اخیرشون وهمچنین کارهای بعضی ازطرفداراشون،خیلی ازاون کسایی که دوستشون داشتنوطرفدارشون بودن دیگه دنبال کاراشون نیستن.یاعلی

  26. 09168414290shomareyeabdolhoseyn

    واقعا جالب بود من همه اهنگاتون رو حفظم وبا وجودتمام مخالفتهایی ک از اطرافیان می شنوم باز طرفدارتونم

  27. ی دوست

    من همین دیشب با مادرم در مورد هدف از زندگی وبرنامه زندگی خیلی بحث کردم الان فهمیدم هدف اگه برای رضای خدا باشه آدم همه تلاششو میکنه ک توی اون راه موفق بشه واقعا با خوندن این متن ی سری از سوالام جواب داده شد…واقعا امیدوارم موفق باشین در این راه
    یاعلی…

  28. فروغی

    با خوندن این مصاحبه اشک چشمام جاری شد.افتخار میکنم که از هوادارای شما هستم…خدا پشت و پناهتون
    نحن صامدون تا آخرین نفس

  29. هر موقع که با گذشته و شخصیت و ویژگی های خاص آقای زمانی مواجه میشم از دفعه های قبل بیشتر روی این طرفدار بودنم سفت ومحکم می ایستم. امید وارم همیشه تو راهشون ثابت قدم باشند…زیر سایه حق

  30. حدیثه طاهری

    این اواخر مصاحبه های آقای زمانی اعم ازتصویری ومکتوب، مدام داره دیدنی تر وخوندنی ترمیشه…
    و بدنبال اون بقول دوستمون fatemeh zahra طرفداریمون سفت تر ومحکم تر میشه
    نحن صـــــــامدون

  31. f.bayati

    واقعا تصور نمیکردم تا این حد سختی کشیده باشید…امامطمئن بودم که زحمت زیادی کشیدید، واقعا بهتون تبریک میگم که اینقدر پیامبرگونه پای همه چیز وایستادید و الان به خیلی از جوانها و بزرگترها رسم ایستادگی یاد میدید..مطمئنا خداوند و حضرات آل الله نگاه ویژه ای به شما دارند که امروز اینجا ایستادید…همیشه طرفدارتون هستم و همه جا از صفات مثبت شما و اندیشه های ارزشمندتون میگم و براتون یه مبلغ باقی میمونم چون مقدس ترین راه رو در پیش گرفتید و مقدس ترین هنرمند برای من هستید… بی نهایت سپاس بابت وجود ارزشمندتون.خداقوت یا علی.

ارسال دیدگاه